محمد بن حسين البيهقي
960
تاريخ بيهقى ( فارسي )
تركستان چه بايد نبشت درين باب ؟ گفتم : خداوند چه فرمايد ؟ گفت : دو نسخت 1 كردهاند بو الحسن عبد الجليل و مسعود ليث بدين معنى ، ديدهاى ؟ گفتم « نديدهام ، و هر دو آنچه نبشتند خياره 2 باشد » بخنديد و دوات دارى را گفت : اين نسختها بيار ، بياورد ، تأمّل كردم ، الحق جانب خداوند سلطان نيك نگاه داشته بودند و ستايشها كرده و معمّا سخنى چند بگفته 3 ، و عيب آن بود كه نبشته بودند كه « ما روى سوى غزنين داشتيم كالا و ستور و عدّت به دندانقان نهاده 4 » و اين دو آزاده مرد هميشه با 5 بو سهل مىخنديدندى ، كه دندان تيز كرده بودند صاحبديوانى رسالت را و عثرت 6 او مىجستند ، و هرگاه از مضايق 7 دبيرى چيزى بيفتادى 8 و امير سخنى گفتى ، گفتندى « بو سهل را بايد گفت تا نسخت كند » ، كه دانستندى كه او درين راه پياده 9 است ؛ و مرا ناچار مشت مىبايستى زد و مىزدمى 10 . نسختها بخواندم و گفتم : سخت نيكوست . امير ، رضى اللّه عنه ، گفت - و در دنيا او را يار 11 نبود در دانستن دقايق - كه به ازين 12 مىبايد كه اين عذرهاست 13 و خانان تركستان از آن مردمانند كه چنين حالها بر ايشان پوشيده نماند . گفتم : زندگانى خداوند دراز باد ، اگر احتياجى خواهد بود با 14 خانان عدّتى و معونتى 15 خواستن ، نامه از لونى ديگر بايد . گفت : ناچار خواهد بود كه چون بغزنين رسم ، رسولى فرستاده آيد با نامهها و مشافهات 16 . اكنون بدين حادثه كه افتاد نامه بايد نبشت از راه با ركابدارى 17 . گفتم : پس سخنى راست بايد تا عيب نكنند ، كه تا نامهء ما برسد ، مبشّران خصمان رفته باشند و نشانها و علامتها 18 برده ، كه تركمانان را رسم اين است . امير فرمود كه همچنين است . نسختى كن و بيار تا ديده آيد بازگشتم . اين شب نسخت كرده آمد و ديگر روز بديگر منزل پيش از آن تا با 19 چاكران رسيدم ، پيش بردم 20 . دواتدار بستد و او 21 بخواند و گفت « راست همچنين مىخواستيم ، بخوان » بخواندم بر ملا 22 ، و استاد ديوان حاضر بود و جملهء نديمان و بو الحسن عبد الجليل ، و همگان نشسته ، و بو الفتح ليث و من بر پاى 23 . چون بر ختم 24 آمد ، امير گفت : چنين مىخواستم . و حاضران استحسان 25 داشتند متابعة لقول الملك 26 ، هر چند تنى دو را ناخوش آمد . و